نویسنده : Eni Kazemi
|
نام کتاب |
|
|
نویسنده |
مقاتل ابن عطیه |
|
موضوعات |
مساله امامت و جانشینی پیامبر مهمترین موضوع بحث شیعه و سنی + کتابی درباره کنفرانس علمای بغداد + بحث انجام شده در کنفرانس |
|
رمز ( پسورد ) |
www.tarikhema.ir |
|
تهیه توسط |
|
|
۰۰۰۰۰ حجم دانلود کتاب |
۵۹۲ کیلوبایت (KB ) |
|
قالب کتاب |
PDF – پی دی اف |
|
منبع الکترونیکی |
۱۰ دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
کلمات کلیدی : " اسلام" + "اصول شیعه" + "اصول مذهب" + "اصول مذهب شیعه" + "اصول مذهبی" + "اصول کافی" + "اعتقادات سنی" + "اعتقادات شیعه" + "بحث" + "بخاری" + "دانلود" + "دانلود کتاب" + "دانلود کتاب رايگان" + "رايگان" + "سنی" + "شیعه" + "شیعه و سنی" + "صحابه" + "مذهب" + "مذهبی" + "مناظره" + "مناظره شیعه و سنی" + "نقد کتاب" + "پیامبر" + "کافی" + "کتاب سنی" + "کتاب شیعه" + "کتاب مذهبی" + "کتاب هاي الکترونيکي تاريخي" + "کتاب هاي تاريخي" + "کتاب هاي رايگان" + "کتاب های سنی" + "کتاب های شیعه" + "گفتگو"






آن حسینی که رئیس الشهدایش خوانند
با خبر باش که شاگرد دبستان علیست
[پاسخ]
بسم الله الرحمن الرحیم
من این کتاب رو خوندم کتاب فوق العاده ارزشمند جالب و خواندنیه که در همین جا به همه دوستان توصیه میکنم حتما این کتاب رو بخرند و یا از اینجا دانلود کنند.
دست گل شما برادر ارجمند هم درد نکنه که این کتاب زیبا رو برا دانلود قرار دادید
یا امیرالموئمنین علیه السلام
[پاسخ]
ناصح پاسخ در تاريخ دی ۱۰م, ۱۳۹۰ ۷:۲۹ ب.ظ:
واقعیت را باید از قران و اقوال ناب صحابه دریافت نمود جناب نه از یک کتاب تو طرف دارش باشی
[پاسخ]
محمدرضا پاسخ در تاريخ دی ۲۲م, ۱۳۹۰ ۱۲:۲۸ ق.ظ:
@ناصح, سلام ناصح جان خوبی؟
من هم این کتاب رو خوندم کتاب زیبا و علمی بود.
هیچ یک از ما اعتقاداتمون رو از یک کتاب نمی گیریم! اصلا این کار عاقلانه نیست!
این کتاب ،یک کتاب تاریخی هست، با مدارک مستدل تاریخی که اقوال ناب صحابه و آیات قرآن رو کنار هم قرار داده و تصویری از گذشته رو به ما نشان میدهد.
دیگه این که نصیحت کردن نداره!
در پناه جضرت حق
[پاسخ]
سلام به کسانیکه که هدایت را میپذیرند
اینست دیگاه ما
حسین بن علی بن ابی طالب فرزند دختر رسول الله است که پس از برادر بزرگترش حسن بن علی رضی الله عنه در ماه شعبان سال ۴ هجری متولد شد و به تاریخ ۱۰ محرم (عاشورا) سال ۶۱ هجری در کربلا به شهادت رسید. رضی الله عنه و ارضاه.
حسن بن علی رضی الله عنه در دوران کودکی رسول الله را درک نمود و در هنگام وفات رسول الله هنوز کودک بود. پس از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) خلیفه بزرگوارش ابوبکر صدیق رضی الله عنه وی را گرامی میداشت و پس از او عمر بن الخطاب و عثمان بن عفان نیز او و دیگر بزرگواران اهل بیت را بسیار گرامی میداشتند. وی در دوران خلافت پدر بزرگوارش علی بن ابی طالب رضی الله عنه وی را در همهی زندگیاش همراهی نمود و از او روایت نمود و همچنان در طاعت پدر بززرگوارش باقی ماند تا اینکه ایشان به دست خوارج نادان به شهادت رسیدند.
پس از آنکه برادر ایشان خلیفه پنجم مسلمین حسن بن علی رضی الله عنه به نفع معاویه از خلافت کناره گرفت، حسین رضی الله عنه با این اقدام ایشان موافق نبود اما تسلیم خواستهی برادرش شد و سکوت اختیار کرد.
پس از وفات حسن بن علی رضی الله عنه وی در لشکری که معاویه رضی الله عنه برای محاصرهی قسطنطنیه پایتخت بیزانس فرستاد شرکت کرد و جنگید اما پس از آنکه معاویه برای خلافت پسرش یزید بیعت گرفت حسین رضی الله عنه از بیعت یزید امتناع ورزید، زیرا از نظر وی افراد بسیاری شایستهتر از یزید بودند. پس از آن از مدینه به سوی مکه خارج شد. در آن زمان بر روی زمین هیچ کس در فضل و منزلت با او برابری نمیکرد.
نامههای اهل کوفه
به اهل عراق خبر رسید که حسین با یزید بن معاویه بیعت نکرده است؛ عراقیها یزید بن معاویه را نمیخواستند و بلکه خود معاویه را نیز نمیخواستند، در واقع آنها کسی جز علی و فرزندانش را قبول نداشتند، بنابراین به حسین نامههایی فرستادند و همه در نامههایشان میگفتند: ما با تو بیعت کردهایم و فقط تو را میخواهیم و یزید در گردن ما بیعتی ندارد، بلکه بیعت ما با تو است. نامههای زیادی به حسین بن علی رسید تا اینکه بیش از پانصد نامه به او فرستاده شد، و همهی این نامهها را اهل کوفه میفرستادند و او را به سوی خود فرا میخواندند.
آنگاه حسین بن علی، پسر عمویش «مسلم بن عقیل بن ابی طالب» را فرستاد تا اوضاع آنجا را بررسی کند و حقیقت امر را بداند، وقتی مسلم بن عقیل به کوفه رسید پرسوجو کرد تا آن که دانست مردم یزید را نمیخواهند بلکه حسین بن علی را میخواهند؛ مسلم نزد «هانئ بن عروه» اقامت گزید و مردم گروه گروه، و به تنهایی میآمدند و با مسلم بن عقیل به نمایندگی از حسین بیعت میکردند، و بیعت انجام شد. در آن هنگام، «نعمان بن بشیر» از سوی یزید امیر کوفه بود؛ وقتی به او خبر رسید که مسلم بن عقیل در میان آنهاست و مردم پیش او میآیند و برای حسین با او بیعت میکنند، آن را نشنیده گرفت و به قضیه توجه نکرد؛ تا اینکه افرادی به شام پیش یزید رفتند و قضیه را به اطلاع او رساندند و گفتند که مردم با مسلم بیعت میکنند و نعمان بن بشیر به این امر توجه نمیکند. یزید دستور عزل نعمان بن بشیر را صادر کرد و «عبیدالله بن زیاد» را که امیر و فرمانروای بصره بود به عنوان امیر بصره و کوفه، به کوفه فرستاد تا این قضیه را حل کند. عبیدالله بن زیاد شبانه در حالی که نقاب زده بود وارد کوفه شد. او هنگامی که از کنار مردم رد میشد به آنها سلام میکرد و آنها در جواب میگفتند: «و علیک السلام یا ابن بنت رسول الله»، مردم گمان میبردند که او حسین است و مخفیانه در شب نقاب زده و وارد کوفه شده است.
توطئهی عبیدالله بن زیاد و خیانت مردم کوفه
عبیدالله بن زیاد دانست که قضیه جدی است و مردم منتظر حسین بن علی هستند. در این هنگام او وارد قصر شد و سپس یکی از غلامهایش را به نام «معقل» فرستاد تا بررسی کند و بداند چه کسی در رأس این کار قرار دارد. او رفت و خودش را به دروغ چنین معرفی کرد که فردی از اهالی حمص است و سه هزار دینار به همراه دارد که برای حسین آورده است. او همچنان پرس و جو میکرد تا آن که او را به خانهی هانئ بن عروه راهنمایی کردند. او وارد خانه شد، مسلم بن عقیل را دید و با او بیعت کرد و سه هزار دینار را به او داد. او چند روز پیش مسلم بن عقیل رفت و آمد میکرد تا آن که از وضعیت آنها کاملاً اطلاع یافت و پس از آن به نزد عبیدالله بن زیاد بازگشت و ماجرا را به اطلاع او رساند.
پس از آن که بسیاری از مردم با مسلم بن عقیل بیعت کردند، او به حسین پیام فرستاد که همه چیز آماده است، آنگاه حسین بن علی رضی الله عنهما در روز هشتم ذی الحجه به سوی کوفه حرکت کرد.
عبیدالله از کارهای مسلم با خبر بود، وی دستور داد هانئ بن عروه را پیش او بیاورند، هانئ را پیش او آوردند، عبیدالله از او پرسید، مسلم بن عقیل کجاست؟ گفت: نمیدانم.
آنگاه عبیدالله غلامش معقل را صدا زد، او وارد شد و گفت: آیا او را میشناسی؟ گفت: بله؛ او متوجه شد و دانست که عبیدالله بن زیاد آنها را فریب داده است، عبیدالله بن زیاد گفت: مسلم بن عقیل کجاست؟ او گفت: سوگند به الله متعال اگر زیر پاهایم باشد پاهایم را بلند نمیکنم، آنگاه عبیدالله بن زیاد او را شکنجه کرد و سپس دستور داد او را زندانی کنند.
خبر به مسلم بن عقیل رسید؛ او به همراه چهار هزار نفر بیرون آمده و قصر عبیدالله بن زیاد را محاصره کرد و اهل کوفه همراه او بیرون آمدند، در این هنگام اشراف و سران مردم پیش عبیدالله بودند. وی با تطمیع سران و اشراف و ترساندن آنها از لشکر شام به آنها گفت که مردم را از حمایت مسلم باز دارند. بنابراین سران از مردم خواستند که از حمایت مسلم دست بردارند، مسلم چهار هزار نفر به همراه داشت و شعارشان «یا منصور امت» بود؛ سران قبایل و اشراف همچنان مردم را از همراهی مسلم بر حذر داشتند تا اندک اندک مردم پراکنده شدند. زنها میآمدند و فرزندانشان را با خود میبردند، ومردها میآمدند و برادرانشان را با خود میبردند، و امیر قبیله میآمد و مردم را از همراهی با مسلم باز میداشت، تا آن که از چهار هزار نفر فقط سی نفر با مسلم باقی ماندند! هنوز خورشید غروب نکرده بود که مسلم بن عقیل تنها ماند و همهی مردم او را رها کردند؛ او تنها در کوچههای کوفه میگشت و نمیدانست که به کجا برود، او درِ خانهای را زد و زنی از قبیلهی کنده که صاحب خانه بود در را باز کرد؛ او آب خواست، زن تعجب کرد و به او گفت: تو چه کسی هستی؟ گفت: من مسلم بن عقیل هستم، و ماجرا را به اطلاع او رسانید و گفت که مردم او را رها کردهاند و حسین به زودی میآید زیرا او به حسین پیام فرستاده که بیاید. آن زن مسلم را به اتاق مجاور وارد کرد و نشاند، و آب و غذا برایش آورد اما فرزند آن زن رفت و عبیدالله بن زیاد را از محل اقامت مسلم بن عقیل آگاه کرد. آنگاه عبیدالله هفتاد نفر را به سوی او فرستاد و آنها او را محاصره کردند. مسلم با آنها جنگید و در پایان، هنگامی که به او امان دادند تسلیم شد، او را دستگیر کردند و به قصر فرمانداری که عبیدالله بن زیاد در آن بود بردند. وقتی مسلم وارد شد عبیدالله بن زیاد از او پرسید که علت قیام او چییست. گفت: با حسین بن علی بیعت کردهایم.
عبیدالله گفت: من تو را میکشم، مسلم گفت: مرا بگذار که وصیت کنم، گفت: وصیت کن، مسلم به اطرافش نگاه کرد و «عمر بن سعد بن ابی وقاص» را دید و به او گفت: تو از همهی مردم از نظر خویشاوندی به من نزدیکتر هستی بیا تا تو را سفارشی کنم؛ و او را به گوشهای از خانه برد و به او سفارش کرد که به حسین پیام بفرستد تا برگردد. بنابراین عمر بن سعد بن ابی وقاص مردی را به سوی حسین فرستاد تا او را خبر کند که کار تمام شد و اهل کوفه او را فریب دادهاند. آنگاه در روز عرفه مسلم بن عقیل به شهادت رسید. «إنا لله و إنا إلیه راجعون» حسین در روز ترویه (هشتم ذی الحجه) یک روز پیش از کشته شدن مسلم بن عقیل از مکه حرکت کرده بود.
تلاش اصحاب برای جلوگیری از خروج حسین رضی الله عنه
بسیاری از اصحاب کوشیدند تا حسین را از خروج و رفتن به کوفه باز دارند؛ «عبدالله بن عمر»، «عبدالله بن عباس»، «عبدالله بن عمرو بن عاص»، «ابو سعید خدری»، «عبدالله بن زبیر» و برادر حسین، «محمدحنفیه»، همهی اینها وقتی دانستند که او میخواهد به کوفه برود او را منع کردند:
هنگامی که حسین خواست به کوفه برود عبدالله بن عباس به او گفت. اگر مردم به من و تو طعنه نمیزدند دستم را به موی سرت چنگ میزدم و نمیگذاشتم که بروی. شعبی میگوید ابن عمر در مکه بود او را خبر کردند که حسین به سوی عراق رهسپار شده است، عبدالله بن عمر به دنبال او حرکت کرد و به فاصلهی سه روز از مکه به او رسید و گفت: کجا میخواهی بروی؟ گفت: به عراق، و نامههایی که از عراق برای او فرستاده بودند و در آن اعلام کرده بودند که آنها با او هستند را بیرون آورد و گفت: این نامههایشان است و با من بیعت کردهاند، (اهل عراق او رضی الله عنه را فریب داده بودند).
ابن عمر به او گفت: پیش آنها مرو… حسین نپذیرفت و برنگشت، آنگاه عبدالله بن عمر او را در آغوش گرفت و گریه کرد و گفت: تو را از آن که کشته شوی به الله متعال میسپارم.
حادثهی کربلا
حسین بوسیلهی قاصدی که عمر بن سعد فرستاد از وضعیت مسلم خبردار شد، بنابراین خواست که باز گردد و با فرزندان مسلم بن عقیل سخن گفت، اما آنها گفتند: نه، سوگند به الله متعال بر نمیگردیم مگر آن که انتقام خون پدرمان را بگیریم. حسین نظر آنها را قبول کرد. عبیدالله پس از آن که باخبر شد که حسین به سوی آنها میآید به حُرّ بن یزید التمیمی دستور داد تا با لشکری هزار نفری برود تا در راه با حسین روبرو شود. او حرکت کرد و نزدیک قادسیه با حسین روبرو شد. حر به او گفت: کجا میروی ای فرزند دختر رسول الله؟! گفت: به عراق میروم. گفت: من به تو میگویم برگرد تا الله مرا به گناه جنگ با تو مبتلا نکند! به همان جا که آمدهای برگرد، یا به شام برو که یزید آنجاست و به کوفه نیا.
اما حسین نپذیرفت؛ حسین به سوی عراق میآمد و حر بن یزید برایش مزاحمت ایجاد میکرد و او را منع میکرد. حسین به او گفت: از من دور شو مادرت به عزایت بنشیند. حر بن یزید گفت: سوگند به الله متعال اگر غیر از تو کسی دیگر از عرب، این را میگفت او و مادرش را قصاص میکردم، ولی چه میتوانم بگویم که مادرت بانوی زنان جهان است.
در این هنگام حسین توقف کرد، سپس دنبالهی لشکر که چهار هزار نفر بودند و عمر بن سعد آنها را فرماندهی میکرد آمدند، و حسین در جایی بود که به آن کربلا گفته میشود. او پرسید اینجا کجاست؟ گفتند: کربلا است، گفت: «کرب است و بلا». وقتی لشکر عمر بن سعد رسید او با حسین سخن گفت و به او گفت که با من به عراق بیا که عبیدالله بن زیاد آنجاست، اما حسین نپذیرفت، و وقتی حسین دید که کار جدی است به عمر بن سعد گفت: من شما را در سه چیز مختار قرار میدهم یکی از این سه چیز را انتخاب کن، او گفت: آنها چه هستند؟ گفت: «یکی اینکه مرا بگذاری تا برگردم، یا به مرزی از مرزهای اسلام بروم، و یا اینکه به شام پیش یزید بروم و دستم را در دست او بگذارم». عمر بن سعد گفت: خوب است، تو به یزید پیام بفرست و من کسی را پیش عبیدالله بن زیاد میفرستم، و نگاه میکنیم که چه خواهد شد. و آنگاه عمر بن سعد کسی را پیش عبیدالله بن زیاد فرستاد، ولی حسین کسی را پیش یزید نفرستاد، وقتی قاصد پیش عبیدالله بن زیاد آمد و او را خبر کرد که حسین میگوید من شما را در سه چیز مختار میگذارم یکی را انتخاب کنید، عبیدالله بن زیاد گفت هر کدام را که حسین انتخاب کرد میپذیریم. مردی نزد عبیدالله بن زیاد بود که به او «شمر بن ذی الجوشن» میگفتند، او از مقرّبان و نزدیکان عبیدالله بن زیاد بود، او گفت: نه، سوگند به الله متعال مگر آن که حکم تو را بپذیرد، بنابراین عبیدالله فریب سخن او را خورد و گفت: آری، باید حکم مرا بپذیرد (یعنی به کوفه بیاید و من خودم او را به شام یا به یکی از مرزها میفرستم یا او را به مدینه باز میگردانم). آنگاه عبیدالله بن زیاد شمر بن ذی الجوشن را فرستاد و گفت: برو تا او تسلیم فرمان من شود، اگر عمر بن سعد پذیرفت که خوب است، و اگر نپذیرفت پس به جای او تو فرمانده هستی.
عبیدالله بن زیاد عمر بن سعد را با لشکری چهار هزار نفری آماده کرده بود تا به ری برود و به او گفت کار حسین را تمام کن سپس به ری برو. عبیدالله به او وعده داده بود که فرمانداری ری را به او واگذار کند، شمر بن ذی الجوشن به سویی که حسین بن علی و حر بن یزید و عمر بن سعد در آن جا بودند حرکت کرد؛ هنگامی که به حسین خبر دادند که او باید تسلیم حکم و دستور عبیدالله بن زیاد شود نپذیرفت و گفت: نه! سوگند به الله متعال هرگز تسلیم حکم و فرمان عبیدالله بن زیاد نخواهم شد.
همراهان حسین هفتاد و دو اسب سوار بودند، و لشکر کوفه پنج هزار نفر بودند وقتی هر دو گروه رو در روی هم قرار گرفتند حسین به لشکر ابن زیاد گفت: به خودتان بازگردید و خویشتن را مورد بازخواست قرار دهید، آیا برای شما شایسته است که با فردی چون من بجنگید؟ حال آن که من پسر دختر پیامبر شما هستم و غیر از من روی زمین پسر دختر پیامبر دیگری نیست، و پیامبر به من و برادرم گفته است: «این دو سرداران جوانان اهل بهشت هستند».
حسین همچنان آنها را تشویق میکرد که عبیدالله بن زیاد را ترک کنند و به او بپیوندند بنابراین سی نفر از آنها به حسین پیوستند، که یکی از این سی نفر حر بن یزید التمیمی فرمانده پیشقراولان لشکر ابن زیاد بود. به حر بن یزید گفتند: تو با ما آمدی در حالی که فرمانده پیشقراولان بودی و اکنون به سوی حسین میروی؟! گفت: وای بر شما! سوگند به الله متعال باید از جهنم و بهشت یکی را انتخاب کنم، و سوگند به الله متعال که هیچ چیزی را بر بهشت ترجیح نمیدهم گرچه قطعه قطعه شده یا سوزانده شوم! بعد از آن حسین رضی الله عنه نماز ظهر و عصر روز پنجشنبه را خواند، هم لشکر ابن زیاد پشت سر او نماز گذاردند، و هم یاران خودش. او به آنها گفته بود که یک امام از شما باشد و یک امام از ما. گفتند: نه، بلکه ما پشت سر تو نماز میخوانیم، بنابراین نماز ظهر و عصر را پشت سر او خواندند. نزدیک غروب آنها همراه با اسبهایشان به سوی حسین پیش آمدند، حسین وقتی آنها را دید گفت: این چیست؟! گفتند: آنها جلو آمدهاند، گفت: نزد آنها بروید و به آنها بگویید که چه میخواهند؟ پس بیست اسب سوار که یکی از آنها برادر حسین عباس بن علی بن ابی طالب بود به سوی آنها رفتند و با آنها حرف زدند و از آنها پرسیدند که چه میخواهند؟ گفتند: یا حسین تسلیم شود و حکم عبیدالله بن زیاد را بپذیرد و یا اینکه با او میجنگیم. گفتند: ما میرویم و ابا عبدالله را خبر میکنیم، بنابراین به سوی حسین رضی الله عنه برگشتند و او را خبر کردند، حسین گفت: به آنها بگویید امشب به ما فرصت دهید فردا شما را خبر میکنیم، تا من امشب با پروردگارم مناجات کنم و نماز بخوانم زیرا دوست دارم برای پروردگارم نماز بگذارم؛ حسین رضی الله عنه و یارانش آن شب را با دعا و نماز و استغفار سپری کردند.
صبح روز جمعه وقتی حسین رضی الله عنه گفت که تسلیم ابن زیاد نمیشوم جنگ میان هر دو گروه در گرفت، جنگ، جنگ نابرابری بود و یاران حسین دیدند که نمیتوانند با این لشکر بزرگ بجنگند بنابراین تنها هدفشان این بود که مانع از رسیدن دشمن به حسین شوند و از او دفاع کنند و یکی پس از دیگری در دفاع از حسین کشته میشدند تا اینکه همه کشته شدند و کسی جز خود حسین بن علی -رضی الله عنهما- باقی نماند.
شهادت حضرت حسین رضی الله عنه
بعد از آن تا مدتی طولانی کسی به حسین نزدیک نمیشد و هیچ کس نمیخواست که دستش به خون حسین رضی الله عنه تر شود، و وضعیت همچنان ادامه یافت تا آن که شمر بن ذی الجوشن – قبحه الله- آمد و فریاد زد وای بر شما! مادرانتان به عزایتان بنشینند! او را محاصره کنید و او را بکشید، آنگاه آمدند و حسین را محاصره کردند او چون شیر درنده در میان آنها از این سو و آن سو شمشیر میزد تا اینکه افرادی از آنها را کشت، اما تعداد زیاد بر شجاعت غالب میآید. شمر بن ذی الجوشن فریاد زد وای بر شما منتظر چه چیزی هستید؟! جلو بروید. آنگاه آنها به سوی حسین رفتند و او رضی الله عنه را به شهادت رساندند – انا لله و انا الیه راجعون- کسی که حسین را را به شهادت رساند و سرش را از تن جدا کرد «سنان بن انس نخعی» بود، و گفتهاند که شمر بن ذی الجوشن – قبحه الله – او را کشت. پس از شهادت حسین سر او را به کوفه پیش عبیدالله بن زیاد بردند، وقتی سرش را پیش عبیدالله بن زیاد آوردند او چوبی که همراه داشت را به دهان حسین وارد میکرد و میگفت: «گر چه بهترین دهان است.» انس بن مالک رضی الله عنه آن جا نشسته بود بلند شد و گفت: «سوگند به الله متعال تو را رسوا میکنم، رسول الله را دیدهام که همین جایی از دهان حسین که تو چوب در آن داخل میکنی را بوسیده است…»
ابراهیم النخعی رضی الله عنه میگوید: اگر من از قاتلان حسین میبودم و سپس به بهشت میرفتم از نگاه کردن به چهرهی رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) شرمم میآمد.
چه کسانی در آن جا به همراه حسین کشته شدند؟
بسیاری از اهل بیت به همراه حسین در آنجا به شهادت رسیدند، از جمله کسانی که در این جنگ در کنار حسین کشته شدند، از فرزندان علی بن ابی طالب خود حسین و جعفر و عباس و ابوبکر و محمد و عثمان کشته شدند.
و از فرزندان حسین، عبدالله و علی اکبر (او علی زین العابدین نیست)
و از فرزندان حسن، عبدالله و قاسم و ابوبکر کشته شدند.
و از فرزندان عقیل، جعفر و عبدالله و عبدالرحمن و عبدالله بن مسلم بن عقیل در کربلا کشته شدند و مسلم بن عقیل خودش در کوفه کشته شد.
و از فرزندان عبدالله بن جعفر، عون و محمد کشته شدند.
هیجده نفر که همه از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بودند در این جنگ نابرابر به شهادت رسیدند.
آیا یزید قصد کشتن حسین رضی الله عنه را داشت؟
یزید مستقیما دستی در کشتن حسین نداشت، نمیخواهیم از یزید دفاع کنیم و بلکه حقیقت را میگوییم و از آن دفاع میکنیم. یزید، عبیدالله بن زیاد را فرستاد تا نگذارد که حسین به کوفه برسد و او را به کشتن حسین دستور نداد، بلکه خود حسین نسبت به یزید گمان نیک داشت و گفت: مرا بگذارید که پیش یزید میروم و دستم را در دست او میگذارم.
به اتفاق اهل نقل یزید به کشتن حسین دستور نداد و بلکه به ابن زیاد نوشت که به حسین اجازه ندهد که بر عراق فرمانروایی کند، و وقتی یزید از کشته شدن حسین خبردار شد از این فاجعه دردمند و ناراحت شد و در خانهاش گریه کرد. او زنان آنها را اسیر نکرد بلکه اهل بیت حسین را گرامی داشت و آنها را به شهرشان باز گرداند. اما روایاتی که در آنها ذکر شده که زنان اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) مورد توهین قرار گرفتهاند و به اسارت گرفته شدهاند و به شام برده شدند، همه اینها بیاصل و اساس هستند، بلکه بنی امیه بنی هاشم را گرامی میداشتند، برای مثال هنگامی که «حجاج بن یوسف» با فاطمه بنت عبدالله بن جعفر ازدواج کرد، عبدالملک بن مروان این را نپذیرفت و به حجاج دستور داد تا او را طلاق دهد. بنی امیه بنی هاشم را بزرگ و گرامی میداشتند و هرگز زنی هاشمی به اسارت گرفته نشده است.
بنابراین زنان هاشمی در آن زمان محترم و گرامی بودند، و آنچه میگویند که یزید زنان اهل بیت را به اسارت گرفت و به عنوان اسیر جنگی آنها را کنیز قرار داد صحت ندارد. و آنچه گفتهاند که سر حسین پیش یزید فرستاده شد نیز واقعیت ندارد بلکه سر حسین نزد عبیدالله در کوفه ماند، و حسین دفن شد و مکان قبر او معلوم نیست. ولی مشهور است که او در کربلا در همان جا که به شهادت رسید دفن شد.
موضع اهل سنت در مورد یزید بن معاویه
می توان موضع اهل سنت در مورد یزید را در این گفتهی امام ذهبی رحمه الله خلاصه نمود که: «نه او را دوست میداریم و نه هم او را لعن و نفرین میکنیم» زیرا از یک سو کفر وی ثابت نشده و حتی در فاسق دانستن وی دلیلی در دست نیست و این باید ثابت شود و تمام روایاتی که در مورد مشروب خوار بودن و فسق و فجور وی نقل میشود ضعیف و غیر قابل استناد میباشند و از سوی دیگر وی در برخی موضعگیریها و تصمیمگیریهایش اشتباهات بزرگی مرتکب شد و افراد نامناسبی را بر برخی امور گمارد که موجب حوادث غم انگیزی همچون کربلا گردید. و وی به طور ناخواسته و غیر مستقیم باعث آن فاجعه گردید و به همین علت اهل سنت و جماعت وی را دوست نمیدارند و محبت او را در قلب جای نمیدهند.
همچنین اهل سنت وی را لعن و نفرین نمیکنند زیرا لعنت فرستادن بر مردهای که الله متعال و پیامبرش او را لعنت نکردهاند جایز نیست، زیرا هنگامی که ابوجهل را ناسزا گفتند پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «مردهها را ناسزا نگویید، زیرا آنها به آنچه کردهاند رسیدهاند» [بخاری/۱۳۹۳]
و اساس دین الهی بر پایهی دشنام و ناسزا نیست، و بلکه اسلام بر خوبیهای اخلاقی استوار است، بنابراین دشنام و ناسزا گفتن از دین نیست، بلکه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید: «ناسزا گفتن به مسلمان فسق است و جنگیدن با او کفر است». (در اینجا کفر به معنی گناه بسیار بزرگ است و نه کفر خارج کننده از دین)
پس ناسزا گفتن به مسلمان فسق و گناه است، و هیچ کسی نگفته که یزید از دین اسلام خارج است، بلکه نهایت آنچه در مورد او گفتهاند این است که او فاسق است، و فسق او چنان که گفتیم باید ثابت شود، و الله آن را میداند، بلکه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «اولین لشکری که با شهر قیصر میجنگند بخشیده شدهاند». و این لشکر را یزید بن معاویه فرماندهی میکرد و گفته میشود که بزرگان اصحاب چون ابن عمر و ابن الزبیر و ابن عباس و ابو ایوب و همچنین خود حسین بن علی رضی الله عنهم اجمعین در این جنگ همراه او بودند، و این جنگ در سال ۴۹ ه اتفاق افتاد.
نگاه اهل سنت به این مصیبت
آنچه الله متعال مقدر کرده باشد رخ میدهد گرچه مردم نخواهند. و کشته شدن حسین، از کشته شدن پیامبران بزرگتر و بالاتر نیست، سر یحیی بن زکریا علیه السلام به عنوان مهریه و پیشکش زن زناکاری تقدیم شد، و زکریا را کشتند، و خواستند موسی را به قتل برسانند، و خواستند عیسی را بکشند و پیامبرانی دیگر نیز کشته شدهاند، و همچنین عمر و عثمان و علی کشته شدهاند و اینها همه از حسین رضی الله عنه افضل و برتر بودهاند. بنابراین جایز نیست که انسان هنگامی که کشته شدن حسین را یادآوری میکند به سر و صورت خود بزند و گریبانش را پاره کند. بلکه از همهی این چیزها نهی شده است و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید: «هر کس به صورت بزند و گریبانش را پاره کند از ما نیست» [بخاری ۱۲۹۴]
و ایشان (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «من از زنی که [در مصیبت] فریاد میزند و آن که مویش را میکند و آن که گریبانش را چاک میکند بیزار هستم» [مسلم ۱۶۷]
و فرمودند: «نوحهخوان اگر توبه نکند روز قیامت در حالی حشر میشود که جامه و شلواری از قیر بر تن خواهد داشت» [مسلم ۹۳۴]
بنابراین هر گاه چنین مصیبتهایی پیش میآید مسلمان همان چیزی را می گوید که الله متعال فرموده که: {الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ}. (بقره: ۱۵۶). «کسانی که هرگاه مصیبتی به آنان می-رسد، می¬گویند: ما از آنِ الله هستیم و به سوی الله باز می¬گردیم ».
روزهی عاشورا
علما اتفاق دارند که روزهی روز عاشورا سنت است.
از رسو ل الله (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت است که فرمودند: «بهترین روزه پس از رمضان روزهی ماه الله، محرم است» [به روایت مسلم]
و از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت است که: «من اینگونه احتساب میکنم که روزهی روز عاشورا کفارهی گناهان سال قبل باشد» [رواه مسلم]
همچینین رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) به روزهی روز نهم محرم (تاسوعا) به همراه عاشورا استحبابا و برای مخالفت با یهود و نصاری دستور داده است. (زیرا آنها تنها روز عاشورا را روزه میگرفتند) از ابن عباس رضی الله عنه روایت است که وقتی رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) عاشورا را روزه گرفت و به روزه گرفتن در آن دستور داد، مردم گفتند که یهود و نصاری این روز را گرامی میدارند! پس رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «اگر ان شاالله سال بعد را درک نمودیم روز نهم را نیز روزه خواهیم گرفت» ابن عباس رضی الله عنه میگوید. سال بعد فرا نرسید تا اینکه رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) وفات نمودند… [رواه مسلم]
حکمت روزهی عاشورا
عبدالله بن عباس رضی الله عنهما حکمت روزهی روز عاشورا را چنین بیان میکند: زمانی که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به مدینه هجرت نمود، یهود را دید که روز عاشورا را روزه میگیرند رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) از آنها پرسید: »این چه روزی است؟« گفتند: این روز نیکی است، روزی که الله متعال بنی اسرائیل را از چنگ دشمن نجات بخشید، لذا موسی علیه السلام این روز را روزه گرفت. آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «من از شما به موسی نزدیکترم«. همین بود که این روز را روزه گرفت و امتش را به روزه گرفتن این روز امر فرمود. [بخاری ۳/۵۸]
دیدگاه اهل سنت دربارهی عاشورا
بر اساس دیدگاه اهل سنت انجام هرگونه مراسم خاص در این روز جایز نیست؛ نه عزاداری و نه جشن و سرور زیرا هیچکدام از این کارها از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) ثابت نیست و تنها روزهی عاشورا از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) ثابت شده است. این روز هیچ حکم خاص دیگری ندارد و ممنوع کردن ازدواج در ماه محرم و صفر نیز از دیدگاه اهل سنت جایز نیست. بر اساس دیدگاه اهل سنت احترام به بزرگان دین در تبعیت از آنها و گرامی داشتن نام و یاد آنهاست. و رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) ازدواج در سالروز شهادت عمویش حمزه و همسر گرامیش خدیجه رضی الله عنهما که بسیار دوستشان داشت را ممنوع قرار نداد و صحابه نیز سالروز وفات پیامبر را عزاداری نمیکردند و این به هیچ عنوان بیاحترامی محسوب نمیشود.
الله متعال توفیق پیروی صحیح آن بزرگان را به ما عطا کند و ما را شایستهی ادامه دادن راه آنان قرار دهد. آمین.
[پاسخ]
محمدرضا پاسخ در تاريخ دی ۲۲م, ۱۳۹۰ ۱:۱۳ ق.ظ:
@ناصح,
سلام
من هم به دنبال هدایت هستم و می پذیرم آنچه که خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم آوردند.
بابا ناصح جان چقدر نوشتی ها! واقعا اگه همه رو خودت تایپ کردی باید بهت تبریک بگم با این همه تلاش…
اما دوست عزیزم شما که مثل ما به دنبال هدایتی و تاریخ رو مطالعه کردی به این سوال بنده لطف کنید و جواب بدهید.
شما فرمودید: که ابوبکر رضی الله و عمر بن الخطاب رضی الله با اهل البیت مهربان بودند و آنان را گرامی می داشتند!؟
این چه گرامی داشتنی بود!
که مادر حسن و حسین علیهم السلام ، دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان در و دیوار مورد جسارت عمربن الخطاب رضی الله قرار می گیرد!؟
به واسطه همین جناب در خانه ی دخت رسول خدا به آتش کشیده شد…
برای اطلاع حضرتعالی لازم می دونم که یک سایت و مطلب زیر را به عنوان سند خدمت شما معرفی کنم.
سایت:fatimalib.com
نمونه هایی از منابع اهل تسنن در مرود قرائن آتش زدن درب خانه فاطمهعلیهاالسّلام :
الف) «بلاذری، متوفّای ۲۲۴ هـ» در «انساب الاشراف»، ج ۱، ص ۵۸۶ مینویسد:
أنَّ أبابَکرٍ أرسَلَ إلی عَلِیٍّ یُرِیدُ البَیعَةَ فَلَم یُبایِـع. فَجاءَ عُمَرُ وَ مَعَهُ فَتِیلَه.
ابوبکر سراغ علی فرستاد تا از وی بیعت بگیرد؛ ولی او بیعت ننمود؛ لذا عمر، فتیله به دست، آمد.
[«ذهبی، متوفّای ۷۴۸ هـ» درباره بلاذری مینویسد: حافِظٌ أخبارِیٌّ عَلّامَه.
او، حافظ احادیث بسیار، آگاه به تاریخ و فردی دانشمند بود. (تذکرة الحفّاظ، ج ۳، ص ۸۹۲)
همچنین در وصف نحوه «آمدن عمر» میخوانیم: إنَّ عُمَرَ جاءَ إلی بَیتِ عَلِیٍّ لِیُحَرِّقَهُ عَلی مَن فِیهِ.
عمر سوی خانه علی آمد تا خانه را با اهلش بسوزاند.
ر.ک: «روضة المناظر» (تألیف: ابن شحنه، متوفّای ۸۸۲ هـ)، چاپ در حاشیه کتاب «الکامل» (تألیف: ابن اثیر، متوفّای ۶۳۰ هـ)، ج ۱۱، ص ۱۱۳، چاپ: الافندی، ۱۳۰۱ ق (= ج ۷، ص ۱۶۴)]
ب) «ابوالفداء، متوفّای ۷۳۲ هـ» در «المختصر فی اخبار البشر»، ج ۱، ص ۱۵۶ مینویسد:
فَأقبَلَ عُمَرُ بِشَیءٍ مِن نارٍ عَلی أن یُضرِمَ الدارَ.
عمر با پارهای از آتش پیش آمد تا خانه را به آتش کشد.
[«ذهبی، متوفّای ۷۴۸ هـ» درباره ابوالفداء مینویسد: وَ کانَ الْمُؤیَّدُ کَرِیماً فاضِلاً عارِفاً لِلفِقهِ.
المؤیّد [عماد الدین، ابوالفداء، اسماعیل بن علی] فردی کریم، فاضل و دانای به احکام بود.
(سیر أعلام النبلاء، ج ۲۳، ص ۲۷۴)]
همچنین، در نقل «ابن عبد ربّه، متوفّای ۳۲۸ هـ» در «العقد الفرید»، ج ۵، ص ۱۳ میخوانیم:
فَأقبَلَ بِقَبَسٍ مِنْ نارٍ عَلی أن یُضْرِمَ عَلَیْهِم الدارَ.
او با پارهای از آتش پیش آمد تا خانه را بر سر اهلش به آتش کشد.
همچنین نشانههایی از اسناد آتش زدن درب خانه فاطمهعلیهاالسّلام:
نشانه یکم)
«ابن ابیالحدید معتزلی، متوفّای ۶۵۶ هـ» در «شرح نهج البلاغه»، ج ۲ ، ص ۲۱ مینویسد:
فَأمّا حَدِیثُ التَحْرِیقِ… الشِیعَةُ تَنفَرِدُ بِهِ، عَلی أنَّ جَماعَةً مِن أهلِ الْحَدِیثِ قَد رَوَوا نَحوَهُ.
امّا واقعه آتشسوزی… آن را تنها شیعیان نقل کردهاند؛ هرچند که گروهی از «اهل حدیث» نیز همانند آن را روایت کردهاند.
[«ذهبی، متوفّای ۷۴۸ هـ» به معتزلی بودن «ابن ابیالحدید» تصریح کرده و مینویسد:
فَإنَّ الْعِزَّ مُعْتَزِلیٌّ.
عزّ الدین [عبدالحمید بن هبة الله، مشهور به ابن ابیالحدید] معتزلی بود.
(سیر أعلام النبلاء، ج ۲۳، ص ۲۷۴)]
نشانه دوم)
در ادامه دیدگاه ابن ابیالحدید معتزلی، به نوشته یکی از فقها و متکلّمین نامدار امامیّه اشاره میکنیم:
«ذوالمجدَیْن، جناب سیّد مرتضی عَلَم الهدیقدّسسرّه، متوفّای ۴۳۶ هـ» در «الشافی فی الامامه»، ج ۴، ص ۱۱۹ در پاسخ به «قاضی عبدالجبّار، متوفّای ۴۱۵ هـ» مینویسد:
قَد بَـیَّـنّا أنَّ خَبَرَ الإحراقِ قَد رَواهُ غَیرُ الشِیعَةِ مِمَّن لا یُتَّهَمُ عَلی القَومِ…
روشن نمودیم که خبر آتشسوزی را جماعتی از راویان غیر شیعه ـ که نزد اهل سنّت متّهم نیستند ـ نیز نقل کردهاند.
انشاالله خداوند همه ی ما را هدایت فرماید
[پاسخ]
مهدی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۹۰ ۱:۳۵ ب.ظ:
@محمدرضا, خدا اجرت بده.تمام متنی که بالا بود خوندم و دقیقا خواستم سوال شما رو از این جناب بپرسم ببینم واقعا به اون چیزهایی که اعتقاد دارن راجع بهشون فکر و تامل دارن یا مثل اعراب جاهل قدیم و حال هنوز از دین و ایین پدرانشون تبعیت میکنند.اگر اینجور باشه که متاسفم براشون.حتک حرمت به کسی که پیامبر برادرش خواند،دستی که اتش بر در خانه ای زد که از ان اهل بیت پیامبر بود و دست عربی چون عمر بر صورت دخت بنی الله.اینها کم جرمی نیست که عده ای بخواهند از مجرمانش دفاع بکنند.خداوند همه مارا به راه راست هدایت کند.
[پاسخ]
محمد پاسخ در تاريخ بهمن ۲۰م, ۱۳۹۰ ۴:۰۷ ب.ظ:
@ناصح, سلام ناصح جان! سلام بقیه ی دوستان
چه خوب میشه اگه به دنبال علم باشیم و بدون علم صحبت نکنیم!
بهترین دست آویز ما برای دستیابی و پیروی از حقیقت و رسیدن به رستگاری ، کتاب خدا و عترت و سنت پیامبر اکرم (ص) است اما باید در قرآن ، تاریخ و صحبت های علما چه علمای منصف و چه علمای متعصب دقیق شویم تا متوجه شویم که سنت پیامبر در کجاست !
تا آنجا که بنده ی حقیر مطالعه داشته ام پس از وفات پیامبر (ص) تنها علی (ع) سنت خالص پیامبر را پیروی نمود و کسانی که از وی پیروی کردند که پیامبر در زمان حیاتش آنان را شیعیان علی نامید و اسناد این موضوع در کتب معتبر اهل سنت موجود است.
البته شایان ذکر است شما نباید این سخن ها را اینجا و از من بپذیرید بلکه بهتر است در قرآن و همان صحاح سته ی خودتان دقیق تر شوید تا اینها را ادعای عوام شیعه تلقی نکنید ! و در ضمن خوبست در مورد شایعاتی که عالمان متعصب درباره ی شیعه می گویند تحقیق بیشتر کنید و از علمای منصفتان در این راه کمک بگیرید.
به شما و سایر علاقمندان توصیه میکنم صوت بازسازی شده ی مناظرات معروف سلطان الواعظین شیرازی با علمای اهل سنت را که در کتابی به نام شبهای پیشاور نیز ثبت شده اند را تهیه و مطالعه کنید منبعی که من سراغ دارم وبلاگ مهروماه که میتوانید از آنجا دانلود کنید:
http://www.mms20.blogfa.com
[پاسخ]
برادر محمد رضا سلام شما اگر به نحج البلاغه ای که خودتون فرمودیدن سخنان حضرت علی ع هستش و خیلی هم قبولش دارین مراجعه کنین نامه ۶ جناب علی ع مفرماین که کسایی که با س تا خلیفه اول بیعت کردند با من بیعت کردند این یعنی اینکه حضرت علی از خلافت دوستان نارضایتی نداشته و خلافت خوشرو بعنوان چهرمین خلیفه پذیرفته ودر جواب حرف شما که گفتین درب خونه حضرت علی رو شکستن یا آتیش زدن و از این حرفا گیرم که حقیقت داشته باشه اگه همین نامه ۶ رو به دقت بخونی میبینی که امامتون گفتن سزای کسی که از بیعن سرپیچی کنه مرگه این بنده های خدا که کسیرو نکشتن ضمنا مگه نمیگین علی شیر خداست اگه یه حریم یه شیر نر نزدیک شی تیکه پاره میشی چطور حضرت علی در مدت خلافت این دوستان هیچ تلافی نکرد مگه نه اینکه حضرت علی در انجام حکم خدا که قصاص باشه تردید نمیکرد؟نکنه از عمر ترسید؟با از ابوبکر ترسید؟یه خورده تو این مسایل عملی باشین با حرفای یه مشت آدم اقده ای جو گیر نشین ما سنی ها هم مثل ابوبکر و عمر فاطمه زهرا و فرزندانش و همسر گرامیشو دوست داریم ولی افراطی نیستسم که بگیم علیرو خدا انتخاب کرد دشمنای علی دوستای علی و فقط علی. علی هم اگه شهید شد در راه خدا تلاش کرد نه پرستیدن خدشو خونوادش.کجاها سیر میکنین؟؟؟
[پاسخ]
سلام
این متن را در جواب ابابکر می نویسم.
بینید دوست من چرا اشتباه برداشت می کنید؟ برای شما یک مثال میزنم.
مثلا اگر انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ در ایران به دور دوم میکشید و اینجا طرفداران آقای موسوی میامدند به آقای احمدی نژاد رای می دادند و همان موقع آقای احمدی نژاد میگفت که طرفداران آقای موسوی به من رای دادند، یعنی ایشان آقای موسوی را قبول داشت؟
چرا تفکر نمیکنید؟
به فرموده قرآن بدترین مردم کسانی هستند که تفکر نمیکنند.
بنده نمیخواهم خدایی ناکرده به اهل سنت توهین کنم ولی برخی از استدلال های شما طوری است که حتی کودکان را به خنده وامیدارد.
برای نمونه به یک حدیث دروغین اشاره میکنم:
در جایی خواندم که نوشته بود:
علی (ع) بر جمعی وارد شد که عمر نیز آنجا بود. سپس دست خود را بر دوش عمر نهاد و گفت از پیامبر شنیدم که اگر امکان نزول وحی بعد از من میسر بود این شخص کسی نبود جز عمر؟؟؟؟؟؟؟؟ ( این حدیث تقریبا به این صورت بود، که متن دقیقش را به خاطر ندارم)
خوب اینجا یک سوال مطرح میشود که اگر عمر این چنین صلاحیتی داشت پس چرا نخست ابوبکر خلیفه شد؟ مگر عمر از وی برتر نبود؟
و هزاران سخن دروغین دیگر که نیازی به گفتن ندارد.
البته نا گفته نماند که خود بنده در درجه اول ایرانی هستم لیکن تشیع را تنها انشعاب راستین از اسلام میدانم.( لازم به ذکر است که خود بنده با بسیاری از قوانینی که توسط روحانیون کنونی ارائه شده مخالف هستم ولی اصل تشیع را قبول دارم)
[پاسخ]